نيا باران
نیا باران....
زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم خوب می دانم
که اینجا جمعه بازاریست و
دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند
د ر اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند
در اینجا شعر حافظ را به فال کولی بان های در به در اندازه میگیرند
نیا باران....
زمین جای قشنگی نیست


من بغض کرده ام، که این روزها آخرین روزهای دیدار توست،میروی بی آنکه بدانی روزهایم در سکوت و نگفتن گذشت،نجابت لب های من و متانت چشمان تو اجازه ی کلامی نداد،و تاوان نجابتم چه سنگین است.و اما اکنون که لحظه های رفتنم رسیده است چه دردناکتر گشته این نگفتن.ای کاشهایم شروع شده و ملامت قلبم لحظه ای رهایم نمیکند که به پای عقل این همه احساس را باختم