قبل و بعد از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
قبل از ازدواج
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون
+ نوشته شده در ساعت 12:47 توسط ............ مجنون
|
من بغض کرده ام، که این روزها آخرین روزهای دیدار توست،میروی بی آنکه بدانی روزهایم در سکوت و نگفتن گذشت،نجابت لب های من و متانت چشمان تو اجازه ی کلامی نداد،و تاوان نجابتم چه سنگین است.و اما اکنون که لحظه های رفتنم رسیده است چه دردناکتر گشته این نگفتن.ای کاشهایم شروع شده و ملامت قلبم لحظه ای رهایم نمیکند که به پای عقل این همه احساس را باختم