عشــــــــــــــــق
از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟ گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است
از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت: همپای love
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت: محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی ومضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذاردواقعاً عشق چیست....؟
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟ گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است
از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت: همپای love
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت: محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی ومضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذاردواقعاً عشق چیست....؟
+ نوشته شده در ساعت 10:52 توسط ............ مجنون
|
من بغض کرده ام، که این روزها آخرین روزهای دیدار توست،میروی بی آنکه بدانی روزهایم در سکوت و نگفتن گذشت،نجابت لب های من و متانت چشمان تو اجازه ی کلامی نداد،و تاوان نجابتم چه سنگین است.و اما اکنون که لحظه های رفتنم رسیده است چه دردناکتر گشته این نگفتن.ای کاشهایم شروع شده و ملامت قلبم لحظه ای رهایم نمیکند که به پای عقل این همه احساس را باختم